
عکس از سایت مولانا
غیر رویت هرچه بینم نور چشمم کم شود
هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من
مولانا
به نام خدایی که نور آسمانها و زمین است [1] . حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی شاعر پارسی گوی زاده بلخ بی شک یکی از ستاره های بی بدیل و درخشان جهان اسلام به شمار می رود که سخن نافذ و فیلسوفانه اش نه تنها در عصر خودش بلکه در عصر کنونی نیز جلا بخش دلهای عاشق و حقیقت جو است. اشعار و جملات پند آمیز مولانا هرچند از نظر نظام و شکل و قافیه چندان زیبا و روان نیست (و به مثال ویرانه ای از کلمات است) اما از نظر معنی و مفهوم دارای ابعادی بی نظیر و شگفت انگیز است که هر کسی را به فکر و تدبر وا می دارد. آرا و افکار پرشور او از حد و اندازه های یک مرز و بوم (کشور) و یک فرهنگ فراتر است و دارای منزلتی جهانی برای همه انسانها و اعصار می باشد[2].
بیت بالا برگرفته از غزلیات مولانا می باشد که در آن با چیره دستی اندیشه های خود را به تصویر می کشد. در کنار معنای ظاهری آن بایستی نکاتی ظریف در بیت بالا را در نظر گرفت که جای بحث و گفتگو دارند. نور در فرهنگ و سنت ایران زمین جایگاهی کهن دارد که نماد پاکی و همچنین چیرگی در برابر تاریکی است، تاریکی که مظهر زشتی و گناه و پلیدیست. نور در آیین مهر، پهلویون[3]، زردشتی و مانوی[4] دارای اهمیت و قداست بوده و هست. اما حتی مسلمانان نسبت به آن بی توجه نبودند و افرادی همچون شیخ شهاب الدین ابوالفتح یحی سهروردی معروف به شیخ اشراق فلسفه خود را بر نور و ظلمت پایه گذاری کردند. به عقیده نگارنده پیر هرات به آرا فیلسوفان بنامی همچون سهروردی که نسلی پیش از او میزیسته و همچنین با فرهنگ ایرانی و باستانی خویش کاملا آشنا بوده و عامدا از اصطلاح نور چشم بهره جسته است. اما چشمی که در دل آدمی نهفته است چشمی که اگر از اله (خداوندگار) خویش روی گردان شود خاموشی و تاریکی و زشتی و پلیدی نصیبش خواهد شد. مولانا این نکته را متذکر می شود که چشم دلی که خواستگاه و میلش و خواهشش ، رو و سو و جهت الهی ندارد کم فروغ می شود و راه تباهی می پیماید.
سهروردی (شیخ اشراق) معتقد بود که افراد بشر که همه از نور هستند چند نوع میباشند. در بعضی از آنها، نور طوری متراکم گردیده که راه برای عبور نورهائی که از اطراف به آنها میتابد وجود ندارد اما تراکم نور در بعضی از اشخاص کمتر و آنها دارای تبلور هستند و نوری که از اطراف بر آنان میتابد از آنها عبور میکند[5]. با توجه به نظر شیخ مقتول (اشراق) و گفته مولانا اینطور می توان نتیجه گرفت که انسانی که از نور حق سرشار شد و دلش با روشنایی عجین شد و به غیر از رویت حق چیزی نخواست, راه حق و حقیقت و زیبایی را می پیماید و آنقدر نورانی می شود و از نور الهی تاثیر می پذیرد تا جزیی از خود نورالانوار[6] می شود.
در پایان پیر هرات با چیره دستی و لطافت خاصی خود و بشر را نهیب می زند که هر کسی و چیزی و خیالی و هوسی را به سرا پرده ی دیدگان دل خویش راه مدهید تا شما هم جزو رستگارن باشید.
[1] خدا نور (وجود بخش) آسمانها و زمین است – بخشی از آیه 35 سوره نور به ترجمه استاد محی الدین الهی قمشه ای
[2] هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود – وارهد از هر دو جهان بی حد و اندازه شود (مولانا)
[3]از کتاب سهروردی شیخ اشراق مدیحه سرای نور نوشته عطاالله تدین ص 59
[5]از کتاب سهروردی شیخ اشراق مدیحه سرای نور نوشته عطاالله تدین ص 90
[6] سهروردی وجودشناسی خود را «نورالانوار» نام داده است. همان حقیقت الهی که درجه روشنی آن چشم را کور می کند. نور را نمی توان با کمک چیز دیگر و نسبت به آن تعریف کرد، زیرا تمام اشیا با نور آشکار می شوند و طبعا باید با نور تعریف شوند. «نورالانوار» یا «نور مطلق» همان وجود مطلق است و تمام موجودات، وجود خود را از این منبع کسب کرده اند و جهان هستی چیزی جز مراتب و درجات گوناگون روشنایی و تاریکی نیست. به همین دلیل سلسله مراتب موجودات بستگی به درجه نزدیکی آن ها با «نورالانوار» دارد، یعنی به میزان درجه «اشراق» و نوری که از نورالانوار به آن ها می رسد. ویکی پدیا
مواخذ:
1. اوصاف پارسایان نوشته دکتر عبدالکریم سروش
۲. سهروردی شیخ اشراق مدیحه سرای نور نوشته عطاالله تدین
به نام خدایی که امر به خواندن کرد[2]. مقاله امر به منکر و نهی از معروف بهانه ایست تا به مقوله ای اشاره کنم که شاید امروزه به یکی از مشغله های فکری عقلا و از طرفی به یکی از مضحکه های نسل امروز جوان (جوان نه به معنی کم سن و سال بلکه به معنای خام، ناپخته و کم اندیش و نیمه اندیشمند) ما بدل شده است. امر به معروف و نهی از منکر که در صدر اسلام فلسفه، شعار و اوج حرکت مردم به سوی پیشرفت و دگرگونی بود امروزه به بازیچه ای در دست صفهای سیاسی برای کوبیدن یکدیگر و به یکی از مخاطره انگیز ترین اعمال سیاسی مذهبی بدل شده است. از آن برای کوبیدن و سرکوب و ترور شخصیتها و مسولان و گاها رییس جمهور قبل و ما قبل و حاضر استفاده می کنند و نام آن را انتقاد دموکراتیک یا امر به معروف و نهی از منکر از طرف خدا می نامند. اما اینجا پایان وارونه جلوه دادن و سوء استفاده از این ایدویولوژی انقلابی نیست و این عمل تا به دانجا سخیف و کم ارزش شده که در حد تذکرات شفاهی و در برخی موارد عملی جهت بر سر کردن پوششی به نام حجاب و ممانعت از البسه های فتیش[3] توسط نیروی انتظامی که مسول حفظ امنیت و جان و مال مردم است، تنزل پیدا کرده است و انگار که نه انگار "لا اکراه فی الدین". با زور و اعمال قدرت بر خواستن بر علیه عملی ضد فرهنگی، و بجای فهم علت ، معلول را معدوم کردن و بجای درمان سرچشمه لیوان لیوان آب از چاه بیرون ریختن، چیزی جز پرورش منکر و خفه کردن و محدود کردن معروف به اعمالی ظاهری مقطعی نیست. اگر نسل پیش رو و حاضر تحمل پذیرش نیم متر پارچه را روی سرش ندارد نه فقط بخاطر هجوم مدرنیته (البته اگر تمام دستاوردهای مدرنیته را فاکتور بگیریم و به عریان گری آن بسنده کنیم) و غرب بلکه بخاطر عدم ارایه پوشش های متنوع قابل قبول و بسنده کردن به پوشش زرتشتی کهن و تکیه و تاکید بر رنگ سیاه و مشکی مکروه است. فرهنگی که در یکجا مانده و جریان و پویایی ندارد محکوم به باتلاق شدن است. برای مبارزه با یک ضد ارزش باید ریشه آن را جست، کاری که حسین بن علی در سال 61 هجری به پیروان و مسلمانان حقیقی امت آموخت. قیام حسین بن علی قیام علیه منکر ترین منکر ها بود و قیام بر علیه ریشه بود و نه برگ. ای کاش بجای گریستن و تشکیل حلقه ماتم بر مصائبش که در مقابل تفکر، حرکت، هدف و ایدئولوژی او ناچیز است، کمی هم به علت قیام بجای معلولش فکر می کردیم. ای کاش بجای کوچک کردن قیامش و بجای مدح ها و ادعیه بی اثر و در برخی موارد ریاکارنه و غلو آمیز به این می اندیشیدیم که مرد زمانه با چه جنگید. فرزند علی نه با شخصیت بی شخصیت یزید که با ایدئولوژی یزیدیان که بر سرچشمه های آگاهی و خرد چنبره زده بودند و هر آنچه را که به صلاحشان بود امر و هر آنچه را که به ضررشان بود نهی می کردند، جنگید.
تنها و تنها به این مفتخریم که جزء اندک ملت گریان اهل عصمت و طهارت ما شیعیان مخلص و وفادار امت اسلامی هستیم و چقدر غافلیم از تکلیف اصلی مان در این دوره افول و غروب جوامع اسلامی. امروزه امر به آگاهی و کسب علم و حکمت تکلیف عصر نا آگاه ما و نهی از بی خردی، تعصب، و پیروی کورکورانه است. واگر این امت پیرو علی است باید به این حرف ایمان راسخ داشته باشد که " خداوند ... امر به معروف را برای اصلاح توده های نا آگاه، و نهی از منکر را برای بازداشتن بیخردان از زشتی ها ... واجب کرد[4]."
و چه تاسف بر انگیز است زمانی که اشعری های زمانه وضع اسف بار موجود را توجیه و مصیبت های وارده را که تنها ناشی از کم کاری وکج فهمی امت دیروز و امروز است را امتحان الهی می نامند[5]. ای کاش ایشان بجای رضای به وضع موجود و گریه بر مصیبت دیروز و محصور کردن اطلاعات و آگاهی به دست عده ای محدود، فریاد وا اسفا سر می دادند و پشه هایی که دست باد و طوفان آنها را به هر جهت که می خواهد می کشاند[6] را بیدار می کردند و آنها را به تکلیف خویش که کسب آگاهی و طغیان بر نابخردیهاست ترغیب می کردند. چه غم انگیز است که میزان مطالعه جامعه علوی پیشرو اسلامی در سال 79 تنها یک دقیقه یوده[7] در حالی که میزان مطالعه مرد و زن غربی کافر، ملحد، بی فرهنگ، درغگو، ساده اندیش، و بی بند و بار در مقایسه با مسلمانان مومن، با خدا، بی شهوت، مبارز، حسینی و همیشه بهشتی به اندازه فاصله ارض و سماء است. ای کاش بجای سیر و تمرکز بر ماوراء طبیعه و کشف تعداد فرشتگان و تعداد حوریان و عرض و طول بهشت احکام نجاسات و اثبات الوهیت امامان و کفر مغرب زمین و منقولات، کمی هم به معقولات و اقتصاد و طبیعت و صنعت می اندیشیدیم و یادآور این نکته می شدیم که ما از همین دنیا و طبیعت رو به آسمان خواهیم رفت و هیج شخصی بدون گذر از دنیا و تفکر و تعقل در همین دنیای وا نفسا به درهای بهشتی آسمان نخواهد رسید.ای کاش کمی بیشتر و علمی تر سر به گریبان خویش فرو می بردیم و به حال خودمان که این همه از اسلام محمدی، حسینی، و جعفری فاصله گرفته ایم نه تنها در عاشورا و تاسوعا و فاطمیه که همه روزه می گریستیم. اما امروز نه زمانه گریستن است و نه مجال آن داریم که امروز زمانه امر به آگاهی و نهی از بی خردیست و این فلسفه چنان مهم، حیاتی، محرک و مسولیت ساز است که برای خداوند از ایمان مقدم تر است[8].
[1] آل عمران 110 – ترجمه استاد محی الدین مهدی الهی قمشه ای
[2] اشاره به آیه اول سوره علق
[3] چسبان و تحریک کننده
[4] بخشی از حکمت 252 نهج البلاغه به ترجمه محمد دشتی
[5] در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران مفسری اینچنین تفسیر می کرد که چون به گفته قرآن خداوند کفار را به حال خویش رها کرده به آنها هر جه می خواهند عطا می کند و ما پیروان راستین با مشکلات و سختی ها( و لابد فقر) امتحان پس می دهیم. عجب خدای بی انصافی! اگر بخواهیم هم نمی توانیم از رنج های دنیویمان بکاهیم چرا که محکوم به سختی وبلایای متعددیم!!
[6] اشاره به حکمت 147 نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی "مردم سه دسته اند، دانشمند الهی، و آموزنده ای بر راه رستگاری، و پشه های دست خوش باد و طوفان و همیشه سر گردان، که به دنبال هر سر و صدایی می روند، و با وزش بادی حرکت می کنند. نه از روشنایی دانش نور گرفتند، و نه به پناهگاه استواری پناه گرفتند."
[7] مريم پاپي، بالاخره مردم كتاب ميخوانند يا نميخوانند؟،كتاب هفته، شماره 22، آبان 1380 http://www.borj.de/Tanz/ta3.htm
[8] اشاره به آیه 110 آل عمران
