تبليغاتX
مهرنگ نامه

مهرنگ نامه

مشق شب

یه کاغذ مچاله توی سطل زباله

یه حس یا یه شعر که هنوز ناتمامه

 

پشت سر یه آینه یه شمعدون یه عکس که تو قابه

آینه راست میگه لبخند توعکس یه دروغه یه خیاله

 

روبرو یه ماه کامل زل زده از لا به لای پنجره

می دونه شب عاشقشه، هی پشت هم ناز می کنه

 

چهار تا دیوار یه اتاق که مثلا رنگش سفیده

اما نه اونم بی شمع سفید نیست رنگش خیلی سیاهه

 

فرش لخت زیر پا نقش حوا و یه خوشه گندم رو نقابشه

آب سرخ تعارف می کنه و کشتن پروانه تو خیالشه

 

یه کاغذ دیگه، با جنس احساس از فصل آرزو با کلمه می گه

در و دیوار دلم جز از شب و بی معرفتی تو چی می تونه بنویسه


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 14:11  توسط مهرنگ  | 

يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.

ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.

از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟

مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوي، يکى از موهايم سفيد مى‌شود.

دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!


منبع: عصر ایران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 1:51  توسط مهرنگ  |