تبليغاتX
مهرنگ نامه

مهرنگ نامه

مشق شب

 

متنی مصری در مورد کبوجیه

(عکس از سایت http://www.livius.org )

اکنون چند صباحی ست که پادشاه پارسی به رسم زمانه ای که نه غنی می شناسد و نه قوی و نه پادشاه می شناسد و نه گدا نقاب خاک بر رخ کشیده و نامش خوب یا بد ، پیروز یا مغلوب به تاریخ پیوسته است. حال زمان آن رسیده تا جانشین وی بر مسند پادشاهی چهار گوشه بنشیند و راه شاهی در پیش گیرد. چشم ملتهای مغلوب  و مطیع و همسایه های متحد و غیر متحد و پارس های تحت امر به جایگاه و تختی دوخته شده که زمانی از آن "پدر"[1] بود. کبوجیه پسر ارشد کورش کبیر بلا شک اولین جانشین وی محسوب می شد. پس از خاموش شدن پادشاه کورش این کبوجیه بود که بر تخت شاهی تکیه زد تا از آن روز پرشیا شاهد دومین پادشاه خود از سلسله هخامنشی ها باشد.

کبوجیه که فتوحات پدر در ذهنش نقش بسته است به دنبال تکرار کشورگشایی هاست و می خواهد کار ناتمام پدر را به نهایت برساند.

هر شاهی که بر تخت می نشیند برای تحکیم نجابت خویش بایستی زوجه ای اختیار کند که لا جرم نژادی شاهی و اصیل را دارا باشد و کبوجیه ابتدا همسری از تبار پارسی اختیار کرد و سپس دو خواهرش رکسانا و آتوسا را به عنوان همسری اختیار کرد[2]. تعویض شاه در دوران های متفاوت خالی از دگیری های داخلی نبود و کبوجیه هم از این قاعده جانشینی مستثنی نبود پس اولین مواجهه وی با استقلال طلبان داخلی بود. او با تمام قدرت و به مدت سه سال پیا پی بر یاغی ها تاخت تا سلطنت تحت امرش را به مثال اسبی وحشی و لگام گسیخته رام و اهلی کند[3]. اما دیده ی شاه فقط محدود به مرزهای کنونی نبود و با وجود فرمانروایی بر یکی از بزرگترین امپراتوری های تاریخ چشمانش و هوسش و خیالش تا جایی که زمین گسترده بود پرواز می کرد و می خواست که از این هم بزرگتر باشد و بیشتر باشد و با شکوهتر باشد. حال او می بایست کاری می کرد تا خیالش را به واقعیت پیوند دهد و به خود و دیگران نبوغ و صلاحیتش را اثبات کند. مصر اولین و نزدیکترین به واقعیت بود. این کشور هم از لحاظ ثروت و تمدن و هم از لحاظ استراتژیک در جایگاه ویژه ای قرار داشت و یکی از قدرت های اول دنیا به شمار می رفت. شاه کبوجیه به خوبی می دانست الحاق این بلاد گامی بزرگ در کشورگشایی ها به شمار می رود و موقعیت پرشیا را در منطقه به عنوان یک قدرت بلامنازع تثبیت خواهد کرد.

پس با عزمی جزم و راسخ و با تکیه بر سپاهی گران که کورش گردآوری کرده بود ، گام به رویارویی سخت گذارد که آینده ملت یا ملت هایی را می توانست دگرگون کند. اما قبل از عزیمت به این کارزار خطیر می بایست شخصی را که از هر حیث برای وی در غیبت طولانیش اسباب خطر بود را از میان بر می داشت. شاه کبوجیه قبل از عزیمت به مصر دستور قتل مخفیانه ی برادر کوچکتر خویش "بردیا" را صادر کرد تا مبادا در غیاب وی سلطنت را غصب کند[4].

حال شاه آهنگ حمله به مصر را می نوازد و در آنسو ترها "آمازیس" فرعون با درایت مصر به خوبی و وضوح مارش و کارنیوال جنگی و نابودگر شاه پارسی را حس میکند. فاجعه ی جنگ غیر قابل انکار بود و بنابراین آمازیس به تگاپو در آمد تا در مقابل مهاجمان ایستادگی کند. وی که در جنگ لیدیه و بابل به متحدانش کمکی نکرده بود، دست یاری و اتحاد به سوی جزایر یونانی و قبرسی دراز کرد چرا که احتمال می داد سپاه پارسی از مرزهای آبی بر مصر بتازد[5]. مصری ها مرزهای آبی خود را به خوبی و با قدرت پشتیبانی کردند غافل از اینکه شاه پارسی نقشه ای غافل گیر کننده در سر می پروراند. کبوجیه پیغامبرانی را به دیار عرب گسیل داشت تا قبل از عزیمت سپاهش پیمانی ببندند. و چنین پیمان بستند که اعراب این دریانوردان صحرا و خدایان شن و ماسه در هنگام عبور از صحرای سینا به سپاهیان ایران آب و آذوقه برسانند و چنین هم کردند[6]. مصری ها از جایی که حتی به تخیلاتشان خطور نمی کرد و از جایی که از آن به عنوان سد دفاعی یاد می کردند ضربه خوردند و جایی با لشکر ایران برخوردند که گمان می کردند نفوذ از آن غیر ممکن است. وقتی کبوجیه و سپاهش به پلوزیوم رسیدند او دریافت که آمازیس دیگر در بین زنده ها نیست و پس از 44 سال سلطنت به سرزمین مردگان پیوسته است. پس از آمازیس فرزندش "پسامتیک" فرعون مصر محسوب می شد که از خوشیختی کبوجیه در تدبیر و هوشیاری در حد و اندازه های پدرش نبود.

در پلوزیوم جنگی سحتی بین سپاهیان در گرفت و زمین از خون کشته ها سرازیر شد و از طرفین کشته های فراوانی بر جای ماند اما در نهایت امر سپاهیان پسامتیک با بی نظمی عقب نشینی کردند و به پایتخت گریختند. دیری نپایید که سپاهیان پارسی ممفیس پایتخت مصر را تحت محاصره خود قرار دادند و پس از اندکی پایتخت مصر سقوط کرد و بدون حونریزی به دست ایرانیان افتاد. این روز پایان تاریخ با شکوه و تمدن پر فروغ مصر بود که تا قرن های متمادی دیگر نتوانست شکوه و جلال خویش را تکرار کند.

با پایان تصرف مصر پادشاه پارسی که دنباله رو سیاست های پدر بود به خوبی می دانست که می باید به مانند یک فرعون و شاه مصری رفتار کند. پس "اوجاگررسنت" پسر یکی از معابد گرای کودک، کاهن نیت و رییس سایس بود را به سمت سمر و رییس قصر گماشت و بنابراین اوجاگررسنت کبوجیه را فرعون مصر نامید و خدای خدایان "را" را به وی معرفی کرد و شاه نیز به مثال یک فرعون در معبد نیت در مقابل خدای خدایان مصر زانو زد. شاه پارسی که به خوبی بر تاثیر خدایان واقف بود و یاد گرفته بود که حفظ خدایان به معنی حفظ حکومتست ، دستور داد تا مراسمات و جشن ها را از سر گیرند و بدون هیج مشکلی به پرستش خدای خویش ادامه دهند[7]. اکنون مصر بزرگ و ستبر و سر سخت نیز جزیی از مستعمرات پرشیا به شمار می آمد ولی شاه به این هم راضی نبود و این شاخصه ی اصلی شخصیت شاهان حریص بود. پس سربازانی را راهی سرزمین اتیوپی کرد تا الحاقیات سرزمینش را بیش از این کند[8] و پس از آن خود نیز با سپاهی دیگر به سمت حبشه رفت تا آنجا را نیز به تصرف در آورد. تصرف اتیوپی بی سرانجام ماند و تصرف مابقی نیز بی سرانجام ماند و جز اتلاف نیرو حاصلی برای شاه پارسی به همراه نداشت.

همه ی امور تا سال 522 قبل از میلاد برای شاه پارسی خوب و بدون مشکل پیش می رفت. او بر مصر و تمامی پارس فرمان می راند و هیچ گمانش را نمی کرد که با وجود قتل بردیا و غیبت طولانی، کسی مدعی حکومت باشد. اما مثل اینکه قرار نبود او برای مدت زیادی در آرامش به سر ببرد و نزاعی دیگر را شاهد نباشد. در همان سال (یعنی 522 قبل از میلاد) به کبوجیه خبر رسید شخصی به نام بردیا بر تخت شاهی جلوس کرده و از حکومت های تابعه پیمان شاهی گرفته و حکم می راند[9]. بردیای دروغین مغی بود شبه برادر کبوجیه به نام "گؤمات" که با رشوه سه سال معافیت از مالیات سران ایالات را با خود همراه کرده بود و از ایشان خواسته بود بر کبوجیه بشورند. این خبر سخت کبوجیه را بر آشفت و وی باز سپاهی تدارک دید تا به جنگ بردیای دروغین برود. سپاه کبوجیه سخت مصمم بود تا گستاخی والی جدید را پاسخ دهد اما رویدادی عجیب و رمزآلود باعث شد تا سپاه را از حرکت باز ماند. کبوجیه در سال 521 قبل از میلاد مرگ را در آغوش کشید[10] تا وضعیت پرشیا به حالتی بحرانی تبدیل شود. مرگ ناگهانی و مرموز شاه هخامنشی آغاز شورش هایی جدید در پرشیا را نوید می داد.  



[1] "ایرانی ها کورش را پدر و کبوجیه را آقا می گفتند" نقل از کتاب تاریخ باستان تالیف حسن پیرنیا  ص 457

[2] جونا لندرینگ ((Jona Lendering، کبوجیه (1)، http://www.livius.org/caa-can/cambyses_ii/cambyses_ii.html

[3] ایران باستان، حسن پیرنیا، ص 457

[4] Iran Chamber Society، Cambyses (Kamboujyeh)، http://www.iranchamber.com/history/cambyses/cambyses.php

[5] ایران باستان، حسن پیرنیا، ص 464

[7] ایران باستان، حسن پیرنیا، ص 476 و 477

[9] جونا لندرینگ ((Jona Lendering، کبوجیه (2)، http://www.livius.org/caa-can/cambyses_ii/cambyses_ii2.html

[10] ویکی پدیا، Cambyses II of Persia، http://en.wikipedia.org/wiki/Cambyses_II_of_Persia


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:3  توسط مهرنگ  | 

نوشتارهای پیشین:

 

کورش کبیر نوشتار اول

کورش کبیر نوشتار دوم

کورش کبیر نوشتار سوم (تجزیه و تحلیل اول)


 

در ادامه تحلیل و بررسی اولین حکومت هخامنشی نگارنده توجه خوانندگان محترم را به مواردی دیگر از علل موفقیتهای کورش پارسی جلب میکند:

 

ه ) نظم و نظام جدیدی که پس از برتری کورش بر آژی دهاک در پرشیا (ایران) شکل گرفت تا سالیان سال در ایران بر جای ماند تا هم این پادشاه پارسی به عنوان پایه گذار اولین حکومت فدرالی دنیای باستان شناخته شود و هم ایران در کشورداری به نظم قابل توجهی دست یابد. در تشکیلات جدید حکومتی پرشیا، کشور به ایالت های مختلف تقسیم شد و رهبری آن به ساتراپ ها سپرده شد. هر ساتراپ که به منزله فرماندار (استاندار) امروزی بود دارای اختیاراتی مستقل و تصمیم گیری آزاد بود و تنها مسئول ارایه مالیات ها به حکومت مرکزی بود. تشکیلات جدید هرچند در پاره ای از مواقع دارای نواقصاتی بود اما این امکان را به شاه می داد تا اولا با سهولت بیشتری حکومت کند و ثانیا با دادن اختیارات تام به هر ایالت از شورش های فرقه ای و قومی جلوگیری کند. در این نوع حکومت سنن و آداب به طور کلی و حتی نوع قضاوتهای خرد بر سر جای خویش باقی می ماند و در نتیجه رضایت عموم را از حفظ ارزشهای هر ایالت (حتی اگر مغلوب و غیر ایرانی بودند) در بر می داشت (1).

 

و) یکی دیگر از خصیصه های بارز شاه اول هخامنشی که باعث پیشرفت و دگرگونی ملت پارسی شد یادگیری و بهره گیری وی از تمدن و داشته های ملل مغلوب بود. کورش در اولین گام پس از شکست کرزوس، تخت نشین لیدیایی را بی واهمه به عنوان مشاور خود برگزید و این خود نشان از علاقه وی برای استفاده عملی و تئوریک از نظریه های یک تمدن با شکوه بود. علاوه بر این نگارنده معتقد است این بهره گیری حتی در معماری ایرانیان نیز خیلی زود مشهود شد. مقبره کورش کبیر که در پاسارگاد و در زمان حیات کورش کبیر احداث شد ساخته شده از قطعات سنگی است که به صورتی هرمی شکل چیده شده اند و بی شباهت به اهرام مصر نیست. علاوه بر این نباید فراموش کنیم که پاسارگاد این بنای استثنایی هخامنشی توسط معمارانی از گرداگرد امپراتوری ایران بنا شد (2) و نیز حضور پزشکان مصری در دربار هخامنشی (3) خود گواه دیگری بر این مدعاست که وی در بهره گیری از دانش دیگران نه تنها ابایی نداشته بلکه آن را راهی برای ترقی امپراتوریش می دیده است.

 

 

2. منشور حقوق بشر

 

در سال 1879 میلادی در مخروبه های بابل باستان شناسان موفق به کشف یک استوانه سفالین منصوب به کورش کبیر شدند. بر روی استوانه به خط میخی رویدادهای قبل و بعد از تصرف بابل ذکر شده و قسمتی از این منشور نیز از زبان کورش نوشته شده است. این استوانه در سال 1970 از سوی محمد رضا شاه پهلوی در جشن 2500 ساله شاهنشاهی ایران به عنوان اولین بیانیه حقوق بشر به جهانیان به طور رسمی شناسانده شد و بسیاری از اندیشمندان معاصر بر آن صحه گذاردند. اما برخی از اندیشمندان مانند نیل مک گرگور(Neil MacGregor)، مدیر موزه بریتانیا، نام منشور حقوق بشر را برای این استوانه نمی پسندند و آن را حرکتی سیاسی از سوی محمد رضا شاه پهلوی برای توجیه حکومت خویش می داند و در ادامه نیز معتقد است که این مدرک ترفندی سیاسی از سوی کورش کبیر برای جلب نظر مردم و روحانیون بابل بوده است (4). به هر روی اگر هم فرض کنیم که چنین بوده و آنچنان که مک گرگور و امثال وی معتقدند این سنگ نبشته یک حرکت پلتیکال (سیاسی) بوده در مقایسه با فاتحان قبلی که از کشتار وسیع خود ابراز خشنودی می کردند و از این که مبادا شورشی یا انتقامی مجدّد روی دهد همه را از دم تیغ می گذراندند بسیار دمکراتیک تر و هوشمندانه تر بوده است. بنابراین می توان از این سند گلی به عنوان اولین رویکرد عدالت خواهی و دمکراتیک نام برد و کورش را اولین پاسدار حقوق بشر در دنیای باستان شناخت. خوانندگان محترم می توانند متن کامل ترجمه شده از بقایای این استوانه را در لینک های زیر مطالعه فرمایند. علت ارجاع به متون ترجمه شده زیر مشخص شدن ابهامات و همچنین برای جلوگیری از برخی افراط ها و جملاتی ست که به این منشور منصوب شده که نه تنها به حقیقت و حقیقت گرایی لطمه وارد می سازد و نه تنها موجبات غرور آفرینی برای ایرانیان نمی شود بلکه ایشان را به ناسیونالیسم و لغو گویی نیز متهم می سازد.

 

الف – منشور حقوق بشر در ویکی پدیا

ب- The Cyrus the great cylinder

 

3. دین کورش کبیر

 

مساله مبهمی که در مورد این شخصیت تاریخی وجود دارد دین و کیان کورش کبیر است. هر چند به لحاظ موقعیت جغرافیایی و آبا و اجدادی احتمال اینکه وی زرتشتی بوده بسیار زیاد است اما مسایل و نکاتی وجود دارد که هر محققی را به فکر فرو می برد تا با وسواس بیشتر در این مورد اظهار نظر کند. از جمله این نکات می توان به تعظیم و کرنش کورش در مقابل مردوخ (خدای محبوب بابلیان) اشاره کرد که در دنیای باستان و حتی پس از آن تقریبا بی سابقه می باشد که شخصی با دین و آیینی مشخص در مقابل خدایی دیگر چنین کند و نه تنها برای رواج خدایان ایشان پول پرداخت کند بلکه در مقابلش تعظیم کند و بر دستش بوسه بزند (5) این مسئله تا بدانجا پیش می رود که وی حتی در استوانه معروف به منشور حقوق بشر هیچ نامی از خدای خود اهورامزدا نمی برد و نه تنها از خدای ایرانیان نامی  نمی برد بلکه در خط 34 و 35 این منشور از مردوخ طلب تثبیت حکومت خویش را می کند (6).

 اما این پایان این ابهامات نیست و نه تنها مردوخ بلکه یهوه به خصوص در عهد عتیق شرح مفصلی را از قدرت گرفتن کورش با کمک خدای یهود خبر می دهد (7). یهوه پس از معرفی کورش به عنوان مسیح خویش اینگونه بیان می فرماید که "دست‌ راست‌ او را گرفتم‌ تا به‌ حضور وي‌ امّت‌ها را مغلوب‌ سازم‌ و كمرهاي‌ پادشاهان‌ را بگشايم‌ تا درها را به‌ حضور وي‌ مفتوح‌ نمايم‌ و دروازه‌ها ديگر بسته‌ نشود (8)". هرچند کتاب مقدس و یهوه رسما کورش را یک یهودی نمی داند اما به طور واضح و مبرهن وی را (همچون مردوخ خدای بابل) فرستاده خویش می داند.

کتاب و سند دیگری که درباره این شخصیت دنیای باستان سخن می راند کتاب مسلمانان یعنی قرآن است. در این کتاب نه به مانند عهد عتیق به طور مفصل و طولانی بلکه به طور خلاصه (در 15 آیه) در این باره سخن به میان آمده است (آیات 83 تا 98 سوره کهف). قرآن در این داستان کوتاه به شرح حال شخصیتی به نام ذوالقرنین می پردازد که به هر حیث به شخصیت کورش کبیر نزدیک و بسیار شبیه است. در این مجال کوتاه نگارنده سعی بر اثبات یکی بودن ذوالقرنین و کورش ندارد و پیشنهاد می کنم که به کتب صاحب نظرانی همچون ابوالکلام آزاد متفکر هندوستانی و شماری از مفسرین معاصر مانند مودودی، علامه طباطبایی صاحب المیزان و مکارم شیرازی و سلطان حسین و نورعلی تابنده گنابادی مراجعه نمایید. اگر قبول کنیم که ذوالقرنین در قرآن همان کورش کبیر است، آنچه در این شرح کوتاه قابل تامل خواهد بود مکالمه ایست که بین الله خدای اسلام و ذوالقرنین رد و بدل می شود. الله به همان ترتیبی که یهوه در مورد کورش سخن می گوید، اینچنین آغاز می کند که "ما او را در روى زمين قدرت و حكومت داديم و اسباب هر چيز را در اختيارش گذاشتيم. (9)" اما نکته جالب اینجاست که در ادامه این داستان الله با ذوالقرنین سخن می گوید و از او می پرسد و سپس ذوالقرنین اینچنین پاسخ می دهد که "ما كسى را كه ستم ورزيده مجازات خواهيم كرد; سپس او به سوى پروردگارش باز مى‏گردد و خداوند او را مجازاتى شديد خواهد نمود; يعنى ظالمان و ستمگران، هم مجازات اين دنيا را مى‏كشند و هم عذاب آخرت را (10)" اصولا در قرآن و طبق آیین اسلامی خداوند بجز با انبیا با کس دیگری سخن نمی گوید و تنها پیامبران هستند که می توانند با خداوند صحبت کنند و از وی دستورات الهی را دریافت کنند. این مکالمه هرچند کوتاه این ذهنیت را بوجود می آورد که وی یا پیامبر بوده و یا به واسطه پیامبری الهی با الله سخن می گفته است. نتیجتا اگر به خود بقبولانیم که ذوالقرنین همان کورش، فاتح مشرق و مغرب  است این را نیز باید بپذیریم که وی یا خود پیامبری ابراهیمی بوده یا تحت مشورت و مشاوره پیامبری از ادیان ابراهیمی (11) بوده است. از آنجا که قرآن مستقیما وی را پیامبر نمی خواند و از طرفی بیان می فرماید "ما به خوبى از امكانات و آنچه نزد وى صورت مى‏گرفت، اطلاع داشتيم " که خود کنایه از هدایت وی از طرف الله بوده است، بنابراین نظریه دوم را می توان موجه تر و کاملتر دانست.  

نکته دیگر اینکه کورش کبیر یکی از اولین ناقضان آیینهای زرتشتی محسوب می شود. او برای اولین بار و در زمان حیات خویش دستور به ساخت آرامگاه خویش را داد و امر کرد وی را پس از مرگش مومیایی کنند و به خاک بسپارند. اگر این روایت صحت داشته باشد و اینگونه تصور کنیم که وی شخصا این دستور را داده است خود دلیل دیگری برای نامشخص و گنگ بودن دین این پادشاه باستانی ست چرا که در دین زرتشت به خاک سپردن مردگان آلوده کردن زمین محسوب می شده (12) و به هیچ وجه معمول نبوده است.

 

 

در پایان این تجزیه و تحلیل باید اقرار کرد که مطالبی که در این نوشتارها مطرح شد فقط خلاصه ای کوتاه از زندگی اولین پادشاه هخامنشی بود و سعی بر آن شد که مطالب مهم و قابل تامل مورد بحث قرار گیرد. این را نیز باید افزود که اطلاعات در برخی موارد ضد و نقیض و ناچیز باعث شده که در مواردی به حدس و گمان پناه برد و یا حتی اصلا در شرح قضایا سکوت اختیار کرد. امید آن است که اکتشافات آینده ما را در شناخت گذشته کمک کند و نقاط کور زندگی اولین امپراتوری پارسی را روشن تر سازد.  



1) محمد رضا قدوسی ، شبكه ملي مدارس ايران (رشد، ) http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85+%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c+%d9%87%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%b4%db%8c&SSOReturnPage=Check&Rand=0

2) پایگاه اطلاع رسانی یادمانهای باستانی، سایت آفتاب، http://www.aftab.ir/articles/art_culture/cultural_heritage/c5c1177411566_pasargad_p1.php

3) امیر حسین خنجی، شاهنشاهی هخامنشی، کورش بزرگ، ص 238

4) ویکی پدیا، Cyrus Cylinder،  http://en.wikipedia.org/wiki/Cyrus_cylinder#cite_note-Pritchard-11

5) امیر حسین خنجی، شاهنشاهی هخامنشی، کورش بزرگ، ص 241

6) ویکی پدیا، منشور حقوق بشر کورش، http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%A8%D8%B4%D8%B1_%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF

7) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اشعیا، باب 45

8) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اشعیا، باب 45، آیه 1 به ترجمه سایت پژوهشهای مسیحی http://www.farsicrc.com

9) قرآن، سوره کهف، آیه 84

10) قرآن، سوره کهف، آیه 86

11) میگویم ابراهیمی چرا که در آن زمان دین یهود، دین مورد نظر و قابل قبول الله، در جریان بوده است و مبلغانی در امپراتوری ایران داشته است.

12) دکتر فرهنگ مهر، برگرفته از دیدی نو از دینی کهن، ص 71

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 9:44  توسط مهرنگ  | 

نوشتارهای پیشین:

 

کورش کبیر نوشتار اول

کورش کبیر نوشتار دوم


 

آنچه مسلم است این است که از کورش، شخصیت اول سلسله هخامنشیان، تا قبل از حمله به مادها اثر خاصی در تاریخ و کتب تاریخنویسان یافت نمی شود و به طور دقیق مشخص نیست که وی پیش از حمله به آژی دهاک عهده دار چه سمتی بوده است. ناگفته ها در مورد وی بخصوص قبل از به قدرت رسیدنش بسیارند و چگونگی تولد و بزرگ شدن وی شبیه یک افسانه است تا واقعیت اما به هر حال آنچه مسلم است نام و آوازه وی وقتی در بین ملل می پیچد که آرامش و صلح چندین ساله  ما بین ماد، پارس، بابل، مصر و لیدیه را با حمله و شکست آخرین پادشاه مادی بر هم می زند.

 

نگارنده با وجود شبه ها و مباحث و مطالب زیادی که پیرامون این شخصیت باستانی وجود دارد سعی بر این کرده که تحلیل این حکومت را در دو بخش جداگانه و به طور خلاصه بیان کند:

 

  1. علل موفقیت کورش

 

الف) نارضایتی سپاهیان اژی دهاک باعث تضعیف و در هم شکستگی سپاه آخرین پادشاه مادی شد و این یکی از علت های پیروزی کورش بر اولین قدرت پیش روی کورش بود. سپاهیان از اینکه از آنها به عنوان قهرمانان فتح و نابودی آشوریان نام برده نمی شود و در عوض این افتخار نصیب مغان و ملاکین شده بود ناراضی بودند. به گفته هردوت نظامیان و حتی مردم ناراضی سهمی عمده در پیروزی کورش بر آژی دهاک داشتند (1).

 

 ب ) از جمله علل مهم پیوند ایرانیان در زمان به قدرت رسیدن کورش به استثنای کاریزمای شخصیتی (2) می توان به دو رگه بودن وی اشاره کرد. وی نه کاملا پارسی بود و نه به طور خالص مادی بلکه به نوعی هر دو نژاد (قومیت ) را شامل می شده است چرا که وی از مادری مادی و پدری پارسی بود. اهمیت این موضوع وقتی آشکارتر می شود که دانیال، پیامبر یهوه در خواب قوچی با دو شاخ بلند را تصویر می کند و جبرییل در تفسیر خوابش قوچ را پادشاه مادیان و فارسیانی تعبیر می کند که متحد می شوند (3). ایجاد همبستگی در بین این دو قومیت باعث ایجاد قدرتی به مراتب قوی تر و مصمم تر از قبل می شود و شاید بیهوده نبوده که از بین مردمان پارس، کورش از سوی هارپاگ (وزیر خیانتکار اژی دهاک) تحریک به شورش می شود.

 

ج) سومین دلیل محبوبیت حاکم ایران سیاستهایی بود که در مقابل مغلوبین در پیش گرفت. از عجایب زمان باستان حفظ و نگهداری حکمران مغلوب پس از شکست بود که در آن زمان بی سابقه بود و جالب اینجاست که نه تنها حکمرانان مغلوب بلکه مردمان و دارایی های ایشان هم از گزند سپاهیان کورش در امان بودند. تاریخ بخوبی یاد آور می شود زمانی را که همین ایرانیان به رهبری هوخشتره مادی و یاری همپیمان بابلی خویش چگونه نینوا را به خاک و خون کشیدند، اجساد را رها کردند و عمارات ایشان را ویران کردند (4). شگفتا که تنها حدود دو نسل بعد وارث این حکومتمدار مادی با شکست خوردگان بی دفاع به گونه ای کاملا متفاوت رفتار می کند. بی شک سیاست بی سابقه این پادشاه پارسی موجی از محبوبیت در بین ملل ایجاد کرد و یکی از دلایل شورش بابلیان شد.

 

د) از دیگر سیاستهای زیرکانه پادشاه پارسی دستورات و قوانین بی سابقه ای بود که وی در مورد خدایان و معابد وضع کرد. وی بر خلاف پیشینیان هیچ کس را مجبور به عبادت خدای خود خواسته نکرد و نه تنها اجازه هیچ تعرضی را به دیگر خدایان نداد بلکه خود را احیا کننده ادیان می دانست. این سیاست هوشمندانه نشان از شناخت و درک صحیح او از زمانه و فرهنگ بین الملل بوده است. داستان کرسوس و خدای معبد دلف بخوبی نشانگر اهمیت معابد و خدایان در آن زمان بوده است. حکمرانان معمولا قبل از حمله یا تصمیمات مهم حکومتی با خدایان مشورت می کردند. کورش به خوبی از تاثیر و نفوذ خدایان در بین ملتها آگاه بوده و با توجه به چنین شناختی به جای ایجاد حکومتی تک خدایی یا تک حزبی (که در گذشته کاملا مرسوم بوده) ، راهی آسان تر در پیش می گیرد تا با تکیه بر جلب رضایت مردمی (دینی) حکومت خود را اداره کند. با چنین تصمیمی وی حکومتی چند مذهبی را تحت امر خود گرد می آورد و با دادن اختیارات تام به موبدان و روحانیان معابد نه تنها مردم بلکه طبقه پر اهمیت روحانیون را نیز از خود راضی و خشنود نگه می دارد. 

 

 



1) برگرفته از کتاب تاریخ باستان ایرانیان – دکتر اردشیر خدادادیان – مجموعه سوم

2) توانایی نفوذ بر دیگران – برای اطلاعات بیشتر به این لینک مراجه قرمایید : http://en.wikipedia.org/wiki/Charisma

3) عهد عتیق – کتاب دانیال – رویای قوچ و بز (8)

4) http://en.wikipedia.org/wiki/Nineveh

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 23:37  توسط مهرنگ  | 

نوشتارهای پیشین:

کورش کبیر (نوشتار اول)




کورش کبیر (نوشتار دوم)

به نام خدایی که به هر که دلش خواست قدرت داد تا عدالت را حکمفرما کند (۱). هنگامی که پیام آور یهوه ، دانیال نبی، وعده حضور منجی را در بابل به امت اسراییل می داد ، کورش لیدیه را تسخیر کرده بود و در جهت کسب امنیت در سرار امپراتوریش به شرق لشکر کشی کرده بود تا همه چیز و همه کس را تحت امر خویش در بیاورد. در این راه او تا بلخ ، هرات، مرو و سیستان و گرگان  پیش روی کرد و همه آن نواحی را تحت امر خودش در آورد(۲).

حال که پادشاه ایران به آسودگی خاطر رسید و امنیت را در سراسر امپراتوریش برقرار کرده بود، زنگ خطری بزرگ را برای قدرتهای همسایه به صدا در آورد اما این زنگ خطر نبونید پادشاه بابل را بیدار نکرد چرا که سین (خدای هلال ماه) خدای مورد اعتماد نبونید به او اطمینان داده بود که شکست نخواهد خورد و اگر کورش حمله کند او را نابود خواهد کرد (۳). نبونید راهبه زاده ی معبد سین (۴) در کمال آشفتگی بابل و پس از یک سلسله شورش داخلی قدرت را به دست گرفت. بر اساس لوحه های کشف شده نبونید در پایان 556 ق. م. به پادشاهی بابل رسید و بر اساس ادعای خودش با کمک و رضای مردوخ خدای خدایان بابل بر تخت نشست. اما هر چه از حکومت او می گذشت او از محبوبیت مردوخ می کاست و سعی بر آن داشت تا سین را جایگذین خدای محبوب بابل کند و همین امر باعث بروز نارضایتی بین روحانیون و مردم بابل شد. برگزار نشدن مراسم سالانه حج که با شکوه و مراسمات خاصی بر پا می شد و همچنین جابجایی برخی خدایان و کاوشهای بی امان نبونید در معابد بیش از پیش بر خشم و نارضایتی روحانیون افزود.

به هر حال بر اساس لوح ها و اسناد به دست آمده، در آن زمان که کورش به سمت بابل لشکر کشی می کرد تا بر متصرفاتش بیافزاید از قدرت و جلال همیشگی پادشاهان بابلی هیچ خبری نبود. دیگر خبری از بخت النصر کبیر(۵)  نبود. بخت النصری که باغهای شگفت انگیز و تحسین بر انگیز بابل را برای شهبانوی مادی خود بنا کرده بود (۶) و کسی که توانسته بود امپراتوری آشوریان را ویران کند، اکنون سالیانی بود که خاک او را در بر کشیده بود (۷) و جانشینان وی نه در کشور گشایی و نه در باسازی و آبادانی بابل و یا حتی رونق دادن به معابد هیچ کاری از پیش نبرده بودند.

بابل شهری که در حدود 20 قرن یکی از زیباترین و پر شکوه ترین شهرهای دنیا و به نوعی ملکه شهرها به شمار می رفت اکنون در محاصره ایرانیان قرار گرفته بود. بابل در بین سالهای 612 ق. م. تا 320 ق. م. با بیش از 200000 نفر جمعیت، پرجمعیت ترین شهر دنیا لقب گرفت تا نشانه ای از عظمت و شکوه این شهر باستانی باشد(۸). بر اساس گفته های دیودروس مورخ عهد اوگوست قیصر روم، ملکه سمیرامیس دروازه های 23 متری (پنجاه ذراع) این شهر را بنا نهاد. دروازه هایی که ملکه سمیرامیس و یا پادشاهان بعد از او ساخته بودند پهنای آن به اندازه ای بود که دو عراده به راحتی می توانستند پهلو به پهلو از روی آن عبور کنند(۹).

لشکر مصمم پارسی بدون مقاومت آنچنانی پا به مرزهای بابل گذاشتند و به راحتی و در ظرف چند روز خود را تا پای دروازه های بابل رساندند. به گواه تاریخ سپاهیان کورش آنچنان راحت تا بابل پیش رفتند که گویی بابل خود خواسته تسلیم شده و مردوخ (خدای محبوب بابلیان) با دست خود اجازه ورود پارسی ها را صادر کرده بود. اما دروازه های سترگ بابل به این آسانی ها قابل نفوذ نبودند و حتی غول پیکرترین منجنیق ها هم قادر به شکستن این حصار عظیم نبودند. از طرف دیگر شهر بابل قادر به تحمل حتی سالها محاصره هم بود چرا که به اندازه 10 سال آذوقه و خواربار در شهر یافت می شد. شاید بیهوده نبود که حکمران بابل اولین شب های حضور کورش بر دروازه های بابل را به میگساری و عشرت گذراند. او می خواست که پادشاه گستاخ پارسی را به ریشخند بگیرد و پس از مدتی محاصره به خانه اش بازگرداند اما او هرگز به خواسته اش نرسید چرا که در همان اولین شب ها و در همان مهمانی های پر از میگساری به یکباره فرمانده پارسی را در روبروی دیدگان خود دید و بهت و حیرت سراپای وجودش را فراگرفت. آیا خیانتی گریبانگیر پادشاه بابل شده بود یا سردار پارسی راه حلی غیر ممکن را ممکن ساخته بود؟!! برخی همچون هردوت و گزنفون با کمی اختلاف بر این عقیده بودند که کورش از طریق شطی که از درون شهر عبور می کرد وارد بابل شد و برخی بر این باورند که با خیانت کاهنان و همدستان ایشان بابل سقوط کرد. گزنفون می گوید که کورش با حفر خندق مسیر شط پر خروش و پر آب را که عبور از آن را غیر ممکن م یدانستند را تغییر داد و با سوارانش در شبی که جشن عمومی در شهر بر پا بود وارد شهر شد و پس از اندکی مبارزه بابل را فتح کرد. بابل، عروس خاور زمین در 23 شهریورماه 539 ق. م. توسط کورش کبیر فتح شد (۱۰) تا امپراتوری پارس به بزرگترین امپراتوری دنیا و بزرگترین رقیب یونان تبدیل شود. با تصرف بابل تمدنی دیگر به پارس ضمیمه شد تا ایرانیان به یک تمدن ناب دیگر دسترسی پیدا کنند و تمدن پرشیا را بنیان بگذارند. پس از این فتح بابل نیز سرنوشتی بهتر از لیدیه پیدا نکرد و پس از آن این شهر مغرور شده دیگر هیچگاه به عرصه تمدنی دنیا پای نگذاشت و کم کم و در طول زمان به شهری کوچک و عادی تبدیل شد.

سقوط بابل بیش از اینکه مردوخ، مردم بابل یا پارسیان را خشنود کند یهودیان در اسارت را خشنود کرد چرا که ایشان پس از در حدود نیم قرن تبعید و دوری از اورشلیم می توانستند آزادی خویش را چشن بگیرند و پس از آنهمه آوازهای حزن انگیز که در وصف خانه مقدس ویران شده خویش بدست بخت النصر سروده بودند به آغوش اورشلیم بازگردند. حال یهوه ایشان را پس از تنبیهی طولانی و اسارتی خفت بار بدست بنده مسیح شده اش (۱۱) آزاد ساخته و گناه ناسپاسی یهودیان را بخشیده است. پس از اندک زمانی کورش یهودیان را آزاد می کند و تمامی ثروت های غارت شده ایشان را باز پس می دهد و با مقادیری طلا و جواهرات ایشان را راهی اورشلیم می سازد تا معبد ویران شده خویش را باسازی کنند و این آغاز رابطه ای عمیق فی ما بین یهودیان و پارسیان تا سالهای متمادی بود.

کورش در زمان حضورش در بابل خدایان جا بجا شده را به جای خویش باز می گرداند و دست دوستی به سوی مردوخ دراز می کند و در مقابلش تعظیم می کند و از مردوخ برای خودش و جانشینش طلب عنایتش را می کند. اما مهمترین اثر به جای مانده از کورش در این شهر، متنی حک شده بر روی استوانه ای گلی مشهور به منشور کورش بزرگ است که بخشی از زبان خود او و بخشی از زبان شخص دیگری گفته شده است. این منشور که بدل آن در سازمان ملل نگهداری شده به عنوان اولین بیانیه حقوق بشر شناخته شده و به زبانهای مختلف ترجمه شده است.

کورش پس از نزدیک به 23 سال حکومت در سال 528 ق. م. از دنیا رفت و یا به تعبیراتی به دست سکاها از پای در آمد و به شکلی فجیح به قتل رسید. به طور قطع نمی توان گفت که آیا کورش کشته شد یا با مرگ طبیعی اما این را به صراحت می توان گفت که ممالک طابع وی از او خشنود بودند و در این رابطه اسناد و الواح فراوانی وجود دارد. او در مدت کوتاهی از پادشاهی یک امپراتوری بزرگ چند ملیتی و چند مذهبی را به جای گذاشت که در نوع خودش اگر نه بی نظیر بلکه در دنیا باستان کم نظیر بود.



۱)  اشاره به آیه 1 تا 3 باب 45 کتاب اشعیا در عهد عتیق

۲)  ویکی پدیا

۳) شاهانشاهی هخامنشی ، امیر حسین خنجی، بخش دوم  ص 230، برگرفته از سایت www.irantarikh.com

۴)  کورش کبیر، آلبر شاندرو، ص 253، ترجمه محمد قاضی

۵)  بُختُنَصَّر (بُختُ نَصَّر(،  نامیست بابلی و در زبان عبری به صورت نَبوکَد نَصَّر درآمده (کتاب دانیال نبی ، 1:1) منبع: http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=645

۶)  کورش کبیر، آلبر شاندرو، ص 237، ترجمه محمد قاضی

۷) بخت النصر در سال 561 ق. م. فوت کرد

۸) Largest cities through history، مت رزنبرگ، http://geography.about.com/library/weekly/aa011201a.htm

۹) کورش کبیر، آلبر شاندرو، ص 276، ترجمه محمد قاضی

۱۰)  شاهانشاهی هخامنشی ، امیر حسین خنجی، بخش دوم  ص 234، برگرفته از سایت www.irantarikh.com

۱۱) اشاره به آیه 1 کتاب اشعیا باب 45 :  خداوند  به‌ مسيح‌ خويش‌ يعني‌ به كورش‌ كه‌: دست‌ راست‌ او را گرفتم‌ تا به‌ حضور وي‌ امّت‌ها را مغلوب‌ سازم‌ و كمرهاي‌ پادشاهان‌ را بگشايم‌ تا درها را به‌ حضور وي‌ مفتوح‌ نمايم‌ و دروازه‌ها ديگر بسته‌ نشود چنين‌ مي‌گوید

مواخذ:

1. ظهور و سقوط بابل، بهرام افتخاری، روزنامه جام جم، برگرفته از سایت آفتاب

2. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اشعیا

3. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب ارمیا

4. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب دانیال

5. ویکی پدیا

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:17  توسط مهرنگ  | 

 

کورش کبیر (نوشتار اول)

به نام خدایی که وعده هایش حق است (1). شاید زمانی که اشعیای نبی در رویا یهوه را ملاقات کرد که روزهای سرد و تاریک بنی اسراییل را نوید می داد و می بایست قوم یهود را بدان آگاه می کرد ، چهره ی شبانی را که قرار بود این قوم را در آینده نجات دهد را نیز دیده بود. آنچه از تفاسیر و شواهد بر می آید شبان مذکور در کتاب مقدس به احتمال قریب به یقین کسی که قرار بود در آینده قوم یهود را از عذاب برهاند و به تنبیه ایشان خاتمه دهد و عدالت را حکمفرما کند کسی به جز کوروش فرزند کبوجیه (کامبیز) پارسی و ماندانای مادی نبوده است.

کورش دو رگه (پارسی - مادی) بی شک آغاز گر تمدنی بود که تا قرنها ماندگار و پا برجا ماند. از زمان و چگونگی تولد او به جز افسانه هایی که بی شباهت به افسانه های آشوری نبود اطلاعات دقیقی در دسترس نیست و شاید مثل همگان ما نیز بایستی به افسانه های نقل شده توسط پدر تاریخ ، هردوت (2) یونانی ، پناه ببریم و مثل همیشه اسطوره ها را در سایه بان افسانه ها ملاقات کنیم. به هر تقدیر آنچه که مشخص است کورش در حدود 550 قبل از میلاد اکباتان پایتخت جد مادریش آژی دهاک را با کمک 30000 سرباز پارسی و در طی چند حمله تسخیر می کنداژی دهاک آخرین پادشاه مادها بود که جز بدی و سیاهی رنگ دیگری را در تشریح احوال او در کتب تاریخی ننوشته اند. این تصور سیاه از آژی دهاک (که حتی در اوستا نامی برای اژدهایی سه سر است(3) ) شاید به خاطر این بوده که خدمات او در مقایسه با حکمران بعدی به هیچ می ماند و شاید اینگونه نیز بتوان تنیجه گرفت که آژی دهاک آنگونه که بر سیاهه های تاریخ نوشته اند گناهکار و مرتد خدایان نبوده است .

به هر حال اولین و آغازین اعمال نامعقول حکمران جدید در اولین غلبه اش بر دشمن نمایان می شود. کوروش نه تنها آژی دهاک را به قتل نرساند بلکه او را مورد احترام قرار داد و تا آخرین لحظات زتدگی شاه معدوم از او پذیرایی کرد. پس از فتح اکباتان کوروش دختر آژی دهاک که محتملا خاله او نیز محسوب می شده را به همسری اختیار می کند(4). والی جدید پس از غلبه بر آژی دهاک و انتقال گنجهای اکباتان به انزان  در سال 546 قبل از میلاد خود را پادشاه ایران متحد از پارسها و مادها می نامد و شوش را به پایتختی بر می گزیند(5).

اما تقدیر برای کورش روزهای آرام و بی دردسری را نمی خواست و در حالی که در تختگاهش مشغول رسیدگی و تنظیم و اداره مملکت و ساتراپهای (6) جدیدش بود خبر یورش کرزوس پادشاه لیدیه را شنید. البته شاید فقط تقدیر نبود که اینگونه می خواست بلکه پادشاه ایران نیز  اینچنین می خواست و در رویای آن به سر می برد. بنابراین همه چیز برای  یک رویارویی تمام عیار بین ایران و لیدیه آماده می شد و همانطور که روحانیان معبد دلف پیش بینی کردند قرار بود کرزوس در جنگ با پارسیان امپراتوری بزرگی را نابود کند (7). کرزوس که شهرت ثروت افسانه ایش شهرهای آن روز جهان را در نوردیده بود به دلگرمی پیش بینی روحانیان معبد دلف و سربازانی که از سراسر امپراتوریش گرد آورده بود از سارد به مرزهای ایران شتافت.

در مشرق زمین فرماندار سابق انزان و حکمران جدید پرشیا (ایران) پس از مطلع شدن از حمله لیدیایی ها با سربازانش 2400 کیلومتر راه سعب العبور را پیمودند تا با سربازان جنگجوی لیدیایی روبرو شوند. پس از جنگی سخت و خونین ایرانیان با درایت کورش و هارپاگ وزیرش، توانستند لیدیایها را تا دروازه های سارد پایتخت لیدیه عقب برانند و در نهایت بوسیله خیانت یکی از ساردیها دروازه های شهر سارد را بگشایند. کرزوس مغلوب حال در چنگال پارسیانی بود که از سرزمینی سنگلاخی آمده بودند که نه تنها شراب برای نوشیدن نداشتند بلکه آب و غذا هم به اندازه کافی برای میل کردن نداشتند. مردانی که شلوارهای گشاد و پف کرده بر تن می کردند.

کرزوس بخت و اقبال بلندی داشت که در چنگال مردی اسیر شد که باز هم سنت شکنی کرد و نه تنها به مثال آشور بانیپال ، بختنصر و سارگن شهر و دودمان او را نابود نکرد بلکه او را به سمت مشاور خود برگزید.

آری ، کرزوس در جنگ با پارسیان امپراتوری بزرگی را نابود کرد و آن امپراتوری لیدیه بود. ملتی که پیشرفته ترین نوع مبادلات و مخترع اولین سکه های ضرب شده در دنیا بودند با طمع و اشتباه کرزوس برای همیشه از صحنه قدرت و تمدنی بشری کنار رفتند و این پایانی برای تمدنی به نام لیدیه بود.

پایان نوشتار اول

 



1) اشاره به ماجرای تنبیه قوم بنی اسراییل در کتاب مقدس (عهد عتیق) – کتاب اشعیا باب اول

2) هردوت یکی از بزرگترین تاریخ نگاران تاریخ باستان محسوب می شود که در حدود نیمه اول قرن پنجم می زیسته است. ویکی پدیا

3) در اوستا، (یسنا ۷ -۹ ؛ یشت‌ها ۳۳ - ۳۴‌:۵ ؛ ۱۴‌: ۴۰ ؛ ۲۷‌:۱۹‌) ؛ ضحاک (در اوستا: اژی دهاک‌) اژدهایی سه سر است که ثریتونا (فریدون‌) با او می‌جنگد

4) کتزیاس می گوید که نام این زن آمیتیس بوده و کوروش پس از غلبه بر آژی دهاک با او ازدواج می کند.

کورش کبیر ،آلبر شاندرو، ص73

5) کورس کبیر - ویکی پدیا

6) استان یا ایالت

7) کروزوس پادشاه لیدیه قبل از گردآوری سپاهی گران از دلیرترین سربازان لیدیایی پیک هایی را به معابد معتبر آن زمان روانه کرد تا مهر تاییدی بر حمله او به ایران بدست آورد. در بین پیشبینی های مختلف کروزوس این پیش بینی را بیشتر پسندید و پس از ارسال هدایایی فراوان جنگ با ایران را آغاز کرد.

کوروش کبیر، آلبر شاندرو، ص126

 

مواخذ:

۱. کورش کبیر نوشته آلبر شاندرو ترجمه محمد قاضی

۲. زردشتیان باورها و آداب دینی آنها نوشته مری بویس ترجمه عسکر بهرامی

۳. کتاب مقدس - عهد عتیق - کتاب اشعیا ،ارمیا و کتاب دانیال نبی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:39  توسط مهرنگ  |