تبليغاتX
مهرنگ نامه - تاریخ پرشیا - فصلنامه اول (کبوجیه دوم)

مهرنگ نامه

مشق شب

 

متنی مصری در مورد کبوجیه

(عکس از سایت http://www.livius.org )

اکنون چند صباحی ست که پادشاه پارسی به رسم زمانه ای که نه غنی می شناسد و نه قوی و نه پادشاه می شناسد و نه گدا نقاب خاک بر رخ کشیده و نامش خوب یا بد ، پیروز یا مغلوب به تاریخ پیوسته است. حال زمان آن رسیده تا جانشین وی بر مسند پادشاهی چهار گوشه بنشیند و راه شاهی در پیش گیرد. چشم ملتهای مغلوب  و مطیع و همسایه های متحد و غیر متحد و پارس های تحت امر به جایگاه و تختی دوخته شده که زمانی از آن "پدر"[1] بود. کبوجیه پسر ارشد کورش کبیر بلا شک اولین جانشین وی محسوب می شد. پس از خاموش شدن پادشاه کورش این کبوجیه بود که بر تخت شاهی تکیه زد تا از آن روز پرشیا شاهد دومین پادشاه خود از سلسله هخامنشی ها باشد.

کبوجیه که فتوحات پدر در ذهنش نقش بسته است به دنبال تکرار کشورگشایی هاست و می خواهد کار ناتمام پدر را به نهایت برساند.

هر شاهی که بر تخت می نشیند برای تحکیم نجابت خویش بایستی زوجه ای اختیار کند که لا جرم نژادی شاهی و اصیل را دارا باشد و کبوجیه ابتدا همسری از تبار پارسی اختیار کرد و سپس دو خواهرش رکسانا و آتوسا را به عنوان همسری اختیار کرد[2]. تعویض شاه در دوران های متفاوت خالی از دگیری های داخلی نبود و کبوجیه هم از این قاعده جانشینی مستثنی نبود پس اولین مواجهه وی با استقلال طلبان داخلی بود. او با تمام قدرت و به مدت سه سال پیا پی بر یاغی ها تاخت تا سلطنت تحت امرش را به مثال اسبی وحشی و لگام گسیخته رام و اهلی کند[3]. اما دیده ی شاه فقط محدود به مرزهای کنونی نبود و با وجود فرمانروایی بر یکی از بزرگترین امپراتوری های تاریخ چشمانش و هوسش و خیالش تا جایی که زمین گسترده بود پرواز می کرد و می خواست که از این هم بزرگتر باشد و بیشتر باشد و با شکوهتر باشد. حال او می بایست کاری می کرد تا خیالش را به واقعیت پیوند دهد و به خود و دیگران نبوغ و صلاحیتش را اثبات کند. مصر اولین و نزدیکترین به واقعیت بود. این کشور هم از لحاظ ثروت و تمدن و هم از لحاظ استراتژیک در جایگاه ویژه ای قرار داشت و یکی از قدرت های اول دنیا به شمار می رفت. شاه کبوجیه به خوبی می دانست الحاق این بلاد گامی بزرگ در کشورگشایی ها به شمار می رود و موقعیت پرشیا را در منطقه به عنوان یک قدرت بلامنازع تثبیت خواهد کرد.

پس با عزمی جزم و راسخ و با تکیه بر سپاهی گران که کورش گردآوری کرده بود ، گام به رویارویی سخت گذارد که آینده ملت یا ملت هایی را می توانست دگرگون کند. اما قبل از عزیمت به این کارزار خطیر می بایست شخصی را که از هر حیث برای وی در غیبت طولانیش اسباب خطر بود را از میان بر می داشت. شاه کبوجیه قبل از عزیمت به مصر دستور قتل مخفیانه ی برادر کوچکتر خویش "بردیا" را صادر کرد تا مبادا در غیاب وی سلطنت را غصب کند[4].

حال شاه آهنگ حمله به مصر را می نوازد و در آنسو ترها "آمازیس" فرعون با درایت مصر به خوبی و وضوح مارش و کارنیوال جنگی و نابودگر شاه پارسی را حس میکند. فاجعه ی جنگ غیر قابل انکار بود و بنابراین آمازیس به تگاپو در آمد تا در مقابل مهاجمان ایستادگی کند. وی که در جنگ لیدیه و بابل به متحدانش کمکی نکرده بود، دست یاری و اتحاد به سوی جزایر یونانی و قبرسی دراز کرد چرا که احتمال می داد سپاه پارسی از مرزهای آبی بر مصر بتازد[5]. مصری ها مرزهای آبی خود را به خوبی و با قدرت پشتیبانی کردند غافل از اینکه شاه پارسی نقشه ای غافل گیر کننده در سر می پروراند. کبوجیه پیغامبرانی را به دیار عرب گسیل داشت تا قبل از عزیمت سپاهش پیمانی ببندند. و چنین پیمان بستند که اعراب این دریانوردان صحرا و خدایان شن و ماسه در هنگام عبور از صحرای سینا به سپاهیان ایران آب و آذوقه برسانند و چنین هم کردند[6]. مصری ها از جایی که حتی به تخیلاتشان خطور نمی کرد و از جایی که از آن به عنوان سد دفاعی یاد می کردند ضربه خوردند و جایی با لشکر ایران برخوردند که گمان می کردند نفوذ از آن غیر ممکن است. وقتی کبوجیه و سپاهش به پلوزیوم رسیدند او دریافت که آمازیس دیگر در بین زنده ها نیست و پس از 44 سال سلطنت به سرزمین مردگان پیوسته است. پس از آمازیس فرزندش "پسامتیک" فرعون مصر محسوب می شد که از خوشیختی کبوجیه در تدبیر و هوشیاری در حد و اندازه های پدرش نبود.

در پلوزیوم جنگی سحتی بین سپاهیان در گرفت و زمین از خون کشته ها سرازیر شد و از طرفین کشته های فراوانی بر جای ماند اما در نهایت امر سپاهیان پسامتیک با بی نظمی عقب نشینی کردند و به پایتخت گریختند. دیری نپایید که سپاهیان پارسی ممفیس پایتخت مصر را تحت محاصره خود قرار دادند و پس از اندکی پایتخت مصر سقوط کرد و بدون حونریزی به دست ایرانیان افتاد. این روز پایان تاریخ با شکوه و تمدن پر فروغ مصر بود که تا قرن های متمادی دیگر نتوانست شکوه و جلال خویش را تکرار کند.

با پایان تصرف مصر پادشاه پارسی که دنباله رو سیاست های پدر بود به خوبی می دانست که می باید به مانند یک فرعون و شاه مصری رفتار کند. پس "اوجاگررسنت" پسر یکی از معابد گرای کودک، کاهن نیت و رییس سایس بود را به سمت سمر و رییس قصر گماشت و بنابراین اوجاگررسنت کبوجیه را فرعون مصر نامید و خدای خدایان "را" را به وی معرفی کرد و شاه نیز به مثال یک فرعون در معبد نیت در مقابل خدای خدایان مصر زانو زد. شاه پارسی که به خوبی بر تاثیر خدایان واقف بود و یاد گرفته بود که حفظ خدایان به معنی حفظ حکومتست ، دستور داد تا مراسمات و جشن ها را از سر گیرند و بدون هیج مشکلی به پرستش خدای خویش ادامه دهند[7]. اکنون مصر بزرگ و ستبر و سر سخت نیز جزیی از مستعمرات پرشیا به شمار می آمد ولی شاه به این هم راضی نبود و این شاخصه ی اصلی شخصیت شاهان حریص بود. پس سربازانی را راهی سرزمین اتیوپی کرد تا الحاقیات سرزمینش را بیش از این کند[8] و پس از آن خود نیز با سپاهی دیگر به سمت حبشه رفت تا آنجا را نیز به تصرف در آورد. تصرف اتیوپی بی سرانجام ماند و تصرف مابقی نیز بی سرانجام ماند و جز اتلاف نیرو حاصلی برای شاه پارسی به همراه نداشت.

همه ی امور تا سال 522 قبل از میلاد برای شاه پارسی خوب و بدون مشکل پیش می رفت. او بر مصر و تمامی پارس فرمان می راند و هیچ گمانش را نمی کرد که با وجود قتل بردیا و غیبت طولانی، کسی مدعی حکومت باشد. اما مثل اینکه قرار نبود او برای مدت زیادی در آرامش به سر ببرد و نزاعی دیگر را شاهد نباشد. در همان سال (یعنی 522 قبل از میلاد) به کبوجیه خبر رسید شخصی به نام بردیا بر تخت شاهی جلوس کرده و از حکومت های تابعه پیمان شاهی گرفته و حکم می راند[9]. بردیای دروغین مغی بود شبه برادر کبوجیه به نام "گؤمات" که با رشوه سه سال معافیت از مالیات سران ایالات را با خود همراه کرده بود و از ایشان خواسته بود بر کبوجیه بشورند. این خبر سخت کبوجیه را بر آشفت و وی باز سپاهی تدارک دید تا به جنگ بردیای دروغین برود. سپاه کبوجیه سخت مصمم بود تا گستاخی والی جدید را پاسخ دهد اما رویدادی عجیب و رمزآلود باعث شد تا سپاه را از حرکت باز ماند. کبوجیه در سال 521 قبل از میلاد مرگ را در آغوش کشید[10] تا وضعیت پرشیا به حالتی بحرانی تبدیل شود. مرگ ناگهانی و مرموز شاه هخامنشی آغاز شورش هایی جدید در پرشیا را نوید می داد.  



[1] "ایرانی ها کورش را پدر و کبوجیه را آقا می گفتند" نقل از کتاب تاریخ باستان تالیف حسن پیرنیا  ص 457

[2] جونا لندرینگ ((Jona Lendering، کبوجیه (1)، http://www.livius.org/caa-can/cambyses_ii/cambyses_ii.html

[3] ایران باستان، حسن پیرنیا، ص 457

[4] Iran Chamber Society، Cambyses (Kamboujyeh)، http://www.iranchamber.com/history/cambyses/cambyses.php

[5] ایران باستان، حسن پیرنیا، ص 464

[7] ایران باستان، حسن پیرنیا، ص 476 و 477

[9] جونا لندرینگ ((Jona Lendering، کبوجیه (2)، http://www.livius.org/caa-can/cambyses_ii/cambyses_ii2.html

[10] ویکی پدیا، Cambyses II of Persia، http://en.wikipedia.org/wiki/Cambyses_II_of_Persia


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:3  توسط مهرنگ  |