تبليغاتX
مهرنگ نامه
مهرنگ نامه
مشق شب
تاریخ پرشیا - فصلنامه اول (کورش کبیر)

نوشتارهای پیشین:

کورش کبیر (نوشتار اول)




کورش کبیر (نوشتار دوم)

به نام خدایی که به هر که دلش خواست قدرت داد تا عدالت را حکمفرما کند[1]. هنگامی که پیام آور یهوه ، دانیال نبی، وعده حضور منجی را در بابل به امت اسراییل می داد ، کورش لیدیه را تسخیر کرده بود و در جهت کسب امنیت در سرار امپراتوریش به شرق لشکر کشی کرده بود تا همه چیز و همه کس را تحت امر خویش در بیاورد. در این راه او تا بلخ ، هرات، مرو و سیستان و گرگان  پیش روی کرد و همه آن نواحی را تحت امر خودش در آورد[2].

حال که پادشاه ایران به آسودگی خاطر رسید و امنیت را در سراسر امپراتوریش برقرار کرده بود، زنگ خطری بزرگ را برای قدرتهای همسایه به صدا در آورد اما این زنگ خطر نبونید پادشاه بابل را بیدار نکرد چرا که سین (خدای هلال ماه) خدای مورد اعتماد نبونید به او اطمینان داده بود که شکست نخواهد خورد و اگر کورش حمله کند او را نابود خواهد کرد[3]. نبونید راهبه زاده ی معبد سین[4] در کمال آشفتگی بابل و پس از یک سلسله شورش داخلی قدرت را به دست گرفت. بر اساس لوحه های کشف شده نبونید در پایان 556 ق. م. به پادشاهی بابل رسید و بر اساس ادعای خودش با کمک و رضای مردوخ خدای خدایان بابل بر تخت نشست. اما هر چه از حکومت او می گذشت او از محبوبیت مردوخ می کاست و سعی بر آن داشت تا سین را جایگذین خدای محبوب بابل کند و همین امر باعث بروز نارضایتی بین روحانیون و مردم بابل شد. برگزار نشدن مراسم سالانه حج که با شکوه و مراسمات خاصی بر پا می شد و همچنین جابجایی برخی خدایان و کاوشهای بی امان نبونید در معابد بیش از پیش بر خشم و نارضایتی روحانیون افزود.

به هر حال بر اساس لوح ها و اسناد به دست آمده، در آن زمان که کورش به سمت بابل لشکر کشی می کرد تا بر متصرفاتش بیافزاید از قدرت و جلال همیشگی پادشاهان بابلی هیچ خبری نبود. دیگر خبری از بخت النصر کبیر[5]  نبود. بخت النصری که باغهای شگفت انگیز و تحسین بر انگیز بابل را برای شهبانوی مادی خود بنا کرده بود[6] و کسی که توانسته بود امپراتوری آشوریان را ویران کند، اکنون سالیانی بود که خاک او را در بر کشیده بود[7] و جانشینان وی نه در کشور گشایی و نه در باسازی و آبادانی بابل و یا حتی رونق دادن به معابد هیچ کاری از پیش نبرده بودند.

بابل شهری که در حدود 20 قرن یکی از زیباترین و پر شکوه ترین شهرهای دنیا و به نوعی ملکه شهرها به شمار می رفت اکنون در محاصره ایرانیان قرار گرفته بود. بابل در بین سالهای 612 ق. م. تا 320 ق. م. با بیش از 200000 نفر جمعیت، پرجمعیت ترین شهر دنیا لقب گرفت تا نشانه ای از عظمت و شکوه این شهر باستانی باشد[8]. بر اساس گفته های دیودروس مورخ عهد اوگوست قیصر روم، ملکه سمیرامیس دروازه های 23 متری (پنجاه ذراع) این شهر را بنا نهاد. دروازه هایی که ملکه سمیرامیس و یا پادشاهان بعد از او ساخته بودند پهنای آن به اندازه ای بود که دو عراده به راحتی می توانستند پهلو به پهلو از روی آن عبور کنند[9].

لشکر مصمم پارسی بدون مقاومت آنچنانی پا به مرزهای بابل گذاشتند و به راحتی و در ظرف چند روز خود را تا پای دروازه های بابل رساندند. به گواه تاریخ سپاهیان کورش آنچنان راحت تا بابل پیش رفتند که گویی بابل خود خواسته تسلیم شده و مردوخ (خدای محبوب بابلیان) با دست خود اجازه ورود پارسی ها را صادر کرده بود. اما دروازه های سترگ بابل به این آسانی ها قابل نفوذ نبودند و حتی غول پیکرترین منجنیق ها هم قادر به شکستن این حصار عظیم نبودند. از طرف دیگر شهر بابل قادر به تحمل حتی سالها محاصره هم بود چرا که به اندازه 10 سال آذوقه و خواربار در شهر یافت می شد. شاید بیهوده نبود که حکمران بابل اولین شب های حضور کورش بر دروازه های بابل را به میگساری و عشرت گذراند. او می خواست که پادشاه گستاخ پارسی را به ریشخند بگیرد و پس از مدتی محاصره به خانه اش بازگرداند اما او هرگز به خواسته اش نرسید چرا که در همان اولین شب ها و در همان مهمانی های پر از میگساری به یکباره فرمانده پارسی را در روبروی دیدگان خود دید و بهت و حیرت سراپای وجودش را فراگرفت. آیا خیانتی گریبانگیر پادشاه بابل شده بود یا سردار پارسی راه حلی غیر ممکن را ممکن ساخته بود؟!! برخی همچون هردوت و گزنفون با کمی اختلاف بر این عقیده بودند که کورش از طریق شطی که از درون شهر عبور می کرد وارد بابل شد و برخی بر این باورند که با خیانت کاهنان و همدستان ایشان بابل سقوط کرد. گزنفون می گوید که کورش با حفر خندق مسیر شط پر خروش و پر آب را که عبور از آن را غیر ممکن م یدانستند را تغییر داد و با سوارانش در شبی که جشن عمومی در شهر بر پا بود وارد شهر شد و پس از اندکی مبارزه بابل را فتح کرد. بابل، عروس خاور زمین در 23 شهریورماه 539 ق. م. توسط کورش کبیر فتح شد[10] تا امپراتوری پارس به بزرگترین امپراتوری دنیا و بزرگترین رقیب یونان تبدیل شود. با تصرف بابل تمدنی دیگر به پارس ضمیمه شد تا ایرانیان به یک تمدن ناب دیگر دسترسی پیدا کنند و تمدن پرشیا را بنیان بگذارند. پس از این فتح بابل نیز سرنوشتی بهتر از لیدیه پیدا نکرد و پس از آن این شهر مغرور شده دیگر هیچگاه به عرصه تمدنی دنیا پای نگذاشت و کم کم و در طول زمان به شهری کوچک و عادی تبدیل شد.

سقوط بابل بیش از اینکه مردوخ، مردم بابل یا پارسیان را خشنود کند یهودیان در اسارت را خشنود کرد چرا که ایشان پس از در حدود نیم قرن تبعید و دوری از اورشلیم می توانستند آزادی خویش را چشن بگیرند و پس از آنهمه آوازهای حزن انگیز که در وصف خانه مقدس ویران شده خویش بدست بخت النصر سروده بودند به آغوش اورشلیم بازگردند. حال یهوه ایشان را پس از تنبیهی طولانی و اسارتی خفت بار بدست بنده مسیح شده اش[11] آزاد ساخته و گناه ناسپاسی یهودیان را بخشیده است. پس از اندک زمانی کورش یهودیان را آزاد می کند و تمامی ثروت های غارت شده ایشان را باز پس می دهد و با مقادیری طلا و جواهرات ایشان را راهی اورشلیم می سازد تا معبد ویران شده خویش را باسازی کنند و این آغاز رابطه ای عمیق فی ما بین یهودیان و پارسیان تا سالهای متمادی بود.

کورش در زمان حضورش در بابل خدایان جا بجا شده را به جای خویش باز می گرداند و دست دوستی به سوی مردوخ دراز می کند و در مقابلش تعظیم می کند و از مردوخ برای خودش و جانشینش طلب عنایتش را می کند. اما مهمترین اثر به جای مانده از کورش در این شهر، متنی حک شده بر روی استوانه ای گلی مشهور به منشور کورش بزرگ است که بخشی از زبان خود او و بخشی از زبان شخص دیگری گفته شده است. این منشور که بدل آن در سازمان ملل نگهداری شده به عنوان اولین بیانیه حقوق بشر شناخته شده و به زبانهای مختلف ترجمه شده است.

کورش پس از نزدیک به 23 سال حکومت در سال 528 ق. م. از دنیا رفت و یا به تعبیراتی به دست سکاها از پای در آمد و به شکلی فجیح به قتل رسید. به طور قطع نمی توان گفت که آیا کورش کشته شد یا با مرگ طبیعی اما این را به صراحت می توان گفت که ممالک طابع وی از او خشنود بودند و در این رابطه اسناد و الواح فراوانی وجود دارد. او در مدت کوتاهی از پادشاهی یک امپراتوری بزرگ چند ملیتی و چند مذهبی را به جای گذاشت که در نوع خودش اگر نه بی نظیر بلکه در دنیا باستان کم نظیر بود.



[1] اشاره به آیه 1 تا 3 باب 45 کتاب اشعیا در عهد عتیق

[3] شاهانشاهی هخامنشی ، امیر حسین خنجی، بخش دوم  ص 230، برگرفته از سایت www.irantarikh.com

[4] کورش کبیر، آلبر شاندرو، ص 253، ترجمه محمد قاضی

[5] بُختُنَصَّر (بُختُ نَصَّر(،  نامیست بابلی و در زبان عبری به صورت نَبوکَد نَصَّر درآمده (کتاب دانیال نبی ، 1:1) منبع: http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=645

[6] کورش کبیر، آلبر شاندرو، ص 237، ترجمه محمد قاضی

[7] بخت النصر در سال 561 ق. م. فوت کرد

[8] Largest cities through history، مت رزنبرگ، http://geography.about.com/library/weekly/aa011201a.htm

[9] کورش کبیر، آلبر شاندرو، ص 276، ترجمه محمد قاضی

[10] شاهانشاهی هخامنشی ، امیر حسین خنجی، بخش دوم  ص 234، برگرفته از سایت www.irantarikh.com

[11] اشاره به آیه 1 کتاب اشعیا باب 45 :  خداوند  به‌ مسيح‌ خويش‌ يعني‌ به كورش‌ كه‌: دست‌ راست‌ او را گرفتم‌ تا به‌ حضور وي‌ امّت‌ها را مغلوب‌ سازم‌ و كمرهاي‌ پادشاهان‌ را بگشايم‌ تا درها را به‌ حضور وي‌ مفتوح‌ نمايم‌ و دروازه‌ها ديگر بسته‌ نشود چنين‌ مي‌گوید

مواخذ:

1. ظهور و سقوط بابل، بهرام افتخاری، روزنامه جام جم، برگرفته از سایت آفتاب

2. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اشعیا

3. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب ارمیا

4. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب دانیال

5. ویکی پدیا

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:17 توسط مهرنگ |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا